تبليغاتX
یادداشت های پراکنده

با تو بودن آنقدر لذت بخش و رویایی است

که هیچ لذتی نمی تواند جایش را در قلبم بگیرد !

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386 ساعت  9:45 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

 

بچه ها این آهنگ رو حتما دانلود کنید

 

پارتیزان با کیفیت بالا

 

پارتیزان با کیفیت پایین

 

ترانه ای را كه می‌شنويد، امسال در سراسر امريكای لاتين، آهنگ روز بود.

 

در فستيوال جوانان در ونزوئلا جوان ها دسته جمعی آن را می‌خواندند.

 

ترانه قديمی است و اكنون دوباره بازخوانی شده است.

 

اين ترانه را كارلوس پوبلو پس از تيرباران چه گورا( در سال 1965) سرود: پاتيزان جاودانه!

 

سپس خوانندگانی از كشورهای مختلف و به زبان های مختلف آن را خواندند: آلمانی، روسی، فرانسوی...

 

آنچه را كه اكنون می‌شنويد اجرای جدید با صدای "ناتالی كاردون" فرانسوی است كه با اين بازخوانی،

 

 در 38 سالگی به شهرت رسيد.

 

وقتی برای نخستين بار اين ترانه خوانده شد، او فقط دو سال داشت.

 

چه گورا به همه نسل ها تعلق دارد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386 ساعت  11:22 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

امشب سر که بر متکایم گذاشتم

 

آسمان را نظاره کردم که آرام است ،

 

اما با این همه در این شهر لعنتی ،

 

خبری از ستاره های قشنگ و چشمک زن

 

آسمان حافظ و سعدی خبری نبود .

 

چشمانم را روی هم میگذارم و

 

این فاجعه را از ذهنم بیرون کنم .

 

که خاطرات با تو بودن در ذهنم جاری می شود .

 

چشم باز می کنم و ستاره ای خیالی ،

 

چشمکی می زند و مرا غرق در رویاهای تو

 

 به خوابی عمیق فرو می برد .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت  10:13 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

انگار اسمان قصد ترکاندن بغضش را ندارد

 

و معصوم گریه اش را فرو می برد .

 

كه مباد

 

رقص گیج و مست گندم ها را در باد و

 

سروهای افراشته و مشتاق را به گریبان فرو برد

 

و کمرهاشان را بشکند،

 

تا بر زمین غرق از اشك ، غرق شوند !

 

انگار خورشید از سر شرم و کسالت ،

 

لحاف ابر بر بركرده

 

و همه محزون در انتظار نشسته اند .

 

انگار دوباره ابرهای تیره

 

زندان بانان آسمان شب ،

 

سوسو و روشنك ستاره ها و مهتاب را به بستر خواهند كشید !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم دی 1386 ساعت  12:3 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

دنیاها پشت سر هم آمدن و رفتن ،

 

اما من هنوز من نشدم !

 

هنوز ، همونم كه بودم !

 

یه سوال تو شهر آرزوهای محال ،

 

که ادما ستایش صداش میکنن !

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم دی 1386 ساعت  9:41 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

هر چه تلاش می کنم ،نمی توانم لبخندی بزنم .

 

نمی توانم لبخندی بزنم که

 

مرا از این همه فکرهای غلط بیرون بکشد .

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم دی 1386 ساعت  10:35 بعد از ظهر  توسط  کامران  |