تبليغاتX
یادداشت های پراکنده
با سال جدید

وبلاگ من هم یک ساله شد . . .

HEART

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت  2:33 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

مچاله می شوم کنار یک دیوار نسبتا کوتاه

 

و به یاد تو شکلات درون جیبم را می بلعم

 

دست بر پیشانی می کشم و به طعم شکلاتی تو می اندیشم .

 

به تو رسیدن هرچند هم سخت باشد ،

 

ثانیه ثانیه هایش را در جیب کوچک شلوار جینم می گذارم

 

تا به تو بگویم برای رسیدن به تو ثانیه ها قرن بود

و من آنها را پشت سر گذاشتم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت  2:16 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

چقدر شبیه مادرم شده ام ...

 

چرا نمی شناسی ام ؟!

 

چرا نمی شناسمت ؟!

 

می دانم مرا نمی شنوی و من این را از سیبی که از دستت افتاد فهمیدم .

 

دیگر به غریت چشمانت خو کرده ام

 

و به دردهای بادکرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده است !

 

با تو ام بی حضور تو

 

با منی با حضور من

 

می بینی تا کجا به انتحار وفادار مانده ام تا دل نازک پروانه نشکند !

 

سهم من از خود دلی بود که به تو دادم

 

و هرشب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم ،

 

و تو هرگز ندانستی که زخمهایت ، زخمهای مکررم بودند !

 

نخهای آبی ام تمام شده اند و گلهای بقچه ی چهل تکه ی دلم نا تمام مانده اند .

 

باید پیش از بند آمدن باران بمیرم ...

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت  10:36 بعد از ظهر  توسط  کامران  |