تبليغاتX
یادداشت های پراکنده
"امسال هم گذشت و کسی مارو نکشت .

من که نفهمیدم این سال چطوری گذشت !

همونطوری که نفهمسدم این ۲۰ سال چطوری گذشت !"

در هر صورت سال نو مبارکتون باشه ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386 ساعت  11:7 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

 

جدایی دستانمان را روبروی خود می دیدم

 

دستانت را با خشمی عجیب از دستانم بیرون کشیدی

 

و گفتی : تو تنها دروغگوی این کره ی خاکی هستی .

 

و رفتی

 

قدمهای تندت ،

 

وجود مرا سرد می کرد ،

 

در اوج یخ زدن بودم ،

 

پاهایم لرزید ،

 

بر زمین افتادم ،

 

از این بی عرضه گی و ساده لوحی خسته شده بودم ،

 

در انتها ،

 

فقط گفتم : به جان ستاره ام ،

 

تو عشق اول و آخر من هستی .

 

رو به من کردی وبا نگاهی عجیب به سوی من آمدی

 

با دستان ظریفت ،

 

مرا از جا بلند کردی و با نگاهی مهربان ،

 

گفتی : باز که امیدت را از دست دادی .

 

اشک در چشمانم حلقه زده بود که

 

گفتی : عزیزم مگر تو حسین را دوست نداری ؟

 

حتی توان جواب دادن را هم نداشتم ،

 

دوباره گفتی : پس به هیچکس اعتماد نکن !

 

لبخند تلخی زدم و

 

گفتم : ای دل ساده ، می گویی چه کنم ! هان ...

 

گفتی : فقط دستان مرا بگیر و دنبالم بیا .

 

تصمیم خود را گرفته بودم ،

 

با سرعت باد به آنجا که می خواستم  ، مرا رساندی .

 

اکنون ،

 

اکنون که ساعتی از آن نمی گذرد ،

خوشبخترین آدم روی زمین هستم .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت  10:16 قبل از ظهر  توسط  کامران  | 

تنهایم در جاده ای تاریک و ساکت

 

صدای کشیده شدن کفشانم بر زمین ،

 

تا پایان همراهی ام می کنند .

 

این سر گیجه ی لعنتی هم امانم را بریده است .

 

به یاد تو می افتم

 

و لبخندی که پر از درد است بر لبانم نقش می بندد

 

روی پله های کنار دیوار می نشینم و

 

این آرامش کوه است که دردم را التیام می دهد

 

ولی هیچ چیز،

 

جای صدای خنده های تو را در ذهنم پر نمی کند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت  1:24 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

در تنها ترین ثانیه ها ،

 

تو در کنارم هستی و از من می گویی

 

با تو همکلام می شوم و

 

میبینم عاشقترین زوج روی این کره ی خاکی ما هستیم

 

و تو جاودان ترین دوست در وجود من .

 

ای دوست داشتنی دوست .

 

در این ساعت های خاکستری

 

هیچ چیز جز تو آرامم نکرد

 

و در آخر می گویم

 

در تنها ترین لحظه ها هم تنها نیستم

 

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت  10:39 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

شهاب سنگ

آرزو

رسیدن

ما

آزادی

قفس

دود

دوچرخه

زیبایی

تکامل

خوبی

عشق

. . . تو
+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت  9:12 قبل از ظهر  توسط  کامران  |