من که نفهمیدم این سال چطوری گذشت !
همونطوری که نفهمسدم این ۲۰ سال چطوری گذشت !"
در هر صورت سال نو مبارکتون باشه ...
جدایی دستانمان را روبروی خود می دیدم
دستانت را با خشمی عجیب از دستانم بیرون کشیدی
و گفتی : تو تنها دروغگوی این کره ی خاکی هستی .
و رفتی
قدمهای تندت ،
وجود مرا سرد می کرد ،
در اوج یخ زدن بودم ،
پاهایم لرزید ،
بر زمین افتادم ،
از این بی عرضه گی و ساده لوحی خسته شده بودم ،
در انتها ،
فقط گفتم : به جان ستاره ام ،
تو عشق اول و آخر من هستی .
رو به من کردی وبا نگاهی عجیب به سوی من آمدی
با دستان ظریفت ،
مرا از جا بلند کردی و با نگاهی مهربان ،
گفتی : باز که امیدت را از دست دادی .
اشک در چشمانم حلقه زده بود که
گفتی : عزیزم مگر تو حسین را دوست نداری ؟
حتی توان جواب دادن را هم نداشتم ،
دوباره گفتی : پس به هیچکس اعتماد نکن !
لبخند تلخی زدم و
گفتم : ای دل ساده ، می گویی چه کنم ! هان ...
گفتی : فقط دستان مرا بگیر و دنبالم بیا .
تصمیم خود را گرفته بودم ،
با سرعت باد به آنجا که می خواستم ، مرا رساندی .
اکنون ،
اکنون که ساعتی از آن نمی گذرد ،
خوشبخترین آدم روی زمین هستم .
صدای کشیده شدن کفشانم بر زمین ،
تا پایان همراهی ام می کنند .
این سر گیجه ی لعنتی هم امانم را بریده است .
به یاد تو می افتم
و لبخندی که پر از درد است بر لبانم نقش می بندد
روی پله های کنار دیوار می نشینم و
این آرامش کوه است که دردم را التیام می دهد
ولی هیچ چیز،
جای صدای خنده های تو را در ذهنم پر نمی کند .
در تنها ترین ثانیه ها ،
تو در کنارم هستی و از من می گویی
با تو همکلام می شوم و
میبینم عاشقترین زوج روی این کره ی خاکی ما هستیم
و تو جاودان ترین دوست در وجود من .
ای دوست داشتنی دوست .
در این ساعت های خاکستری
هیچ چیز جز تو آرامم نکرد
و در آخر می گویم
در تنها ترین لحظه ها هم تنها نیستم
شهاب سنگ
آرزو
رسیدن
ما
آزادی
قفس
دود
دوچرخه
زیبایی
تکامل
خوبی
عشق