خنده های تصنعی ،
راه رفتن های تصنعی ،
حرف های تصنعی ،
همه چیز و همه چیز مصنوعی بود ،
به جز اشکانم
برای نبودنت بیست سال نوری باریدم .
سر بر متکای مچاله شده ی سبز رنگم می کوبم
که شاید روزی با این ضربه مخم منفجر شود .
RSS