آدم بمیره بعد ببرنش قبرستو ن بکننش زیر صد من خاک ولی اسیر و گرفتار بیمارستان و درمونگاه و دکتر و این بوی لعنتی الکل نشه !

Coldplay - Strawberry Swing
{ wma | 1.93 MB }
از سایت :Cafe Canape
هر کدام توله سگی پس انداخته اند و ول کرده اند توی همین کوچه های لعنتی ...
هی هم به ترکی یه چیزی با هم بلغور می کنن !
نمی فهمم چی می فهمن از این زندگی نکبتی نا فهم .
10 دقیقه یک بار این سیم کارت زرد لعنتی دراکولا رو می ندازم تو گوشی تا ببینم کسی زنگ می زنه ...
انگار همه با تنهایی من قهرن....
زنگ نزد...
شعر ستایش اومد و یخورده ارووم شدم !
دلم می خواد سجاد رو جر بدم....
خدا خفت کنه که دیشب بی گوشی خوابیدم !

16 Horsepower - Poor Mouth
{ wma | 2.16 MB }
از سایت :Cafe Canape
برای متن شعر به ادامه مطلب بروید
تو خوابي !
مثل هميشه
هر روز صبح كه من پا پس ميكشم
پاورچين پاورچين
تا كمد و شير دستشويي
و حتي آن قهوه جوش!
تو خوابي!
توي زرده تخم مرغ هم خوابي!
توي يادداشت هاي روي در يخچال هم خوابي!
توي پيچاندن دستگيره درهم!
ولي وقتي سر كوچه من را،
دست در دست پسركي كه
تمام شب را براي همين چند لحظه كوتاه
پا به ديوار كوبيده
ميبيني!
بوي تعفن بيداريت تمام محله را برميدارد!
همين است كه دلم ميخواد تا هميشه بالشم را بغل كنم...بخوابم
نوشته از Sunjoon
و تاريکي کوچه هاي تاريک و بي صدا
و سوسوي چند چراغ روشن دور
و "فاحشه اي که به Dunhill اش پک هاي آبي مي زد"
و هر اتومبيلي که صداي بوقش را نثار فاحشه ها مي کرد
و خط کشي هاي کج و معوج وسط خيابان
و چراغ قرمز هاي نمايشي
وآدم هاي نمايشي
و نقاب ها
مرا نا اميد تر از هميشه
تا خانه
با افکاري بيهوده
همراهي کردند
ّIf I Was She…
بعضي وقت ها خودت مي دوني که پر از حرفي...
من هم مي دونم که تو خيلي حرف داري...
من اصرار مي کنم ولي تو چيزي نمي گي...
بعضي وقت ها من پر از حرفم...
تو هم اينو مي فهمي...
ولي چيزي بهم نمي گي...
انگار فقط حضور تو آرومم مي کنه...
آنقدر مطمئن مي شم که دلم مي خواد همه ي حرفامو بهت بگم...
و مي گم...
و بعضي وقتا...
آنقدر پر از حرفم که دلم مي خواد خفه شم...
و حرفامو نمي گم...
و بعضي وقتا بهتره حرفامو به هيچ کس نگم و خفه شم...
پس بهتره خفه شم...
جا
جا مانده ام در جايي از زمان ، جايي مثل هميشه !
در حوالي يک سيگار !
يا آبنبات چوبي ،
که جا مانده است در قعر جيب يک پير مرد هشتادوچند ساله !
سر مي کشم ليوان پر از چايم را
که متبرک شده است با دستان مادرم
و از ياد مي برم تمام بيچارگي هاي زمان را
و با حبه قندي که هيچ شکل هندسي ندارد دهانم را شيرين مي کنم
تا شيريني هاي زمانه ام را از ياد نبرم !
دختري...
درست است !
تو تمام شيريني اين زندگي تلخ هستي !
کاش می فهميدی ...