تبليغاتX
یادداشت های پراکنده
من رنج می کشم پس هستم

و من میدانم

و در دانستنم

برگ از برگ نمی جنبد

و جهان با تمام اندوه و اظطرابم

بر مدار او می کردد و بس !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387 ساعت  4:7 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

K

حسین پناهی

عزیز دلمان

چند سالی پیش که مثل برق گذشت

تنهایمان گذاشت !

۱۷ شهریور !

حسین جان به یادت هستیم

و دوستت داریم !

و کاش هرگز از پیش ما نمی رفتی ...

-----------------------------------------------

جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید !

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387 ساعت  3:56 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

عاشق شدم

دوباره و ناگهان !

عاشق دختر گل فروش سر چهار راه

که با عشق گلهایش را

ارزان می فروخت !

و دلش را به لبخندی ناب...

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت  12:51 بعد از ظهر  توسط  کامران  | 

میخواهم دریا را یکجا سر بکشم...

به سلامتی لبخندت!

میخواهم جرعه جرعه اشکهایت را

از روی ساحل گونه ات بنوشم.

من به نوشیدن شراب شور اشکهایت دائم الخمرم!

و تو به گریه معتاد!

من و مستی دوقلوهای بهم چسبیده ایم...

وتو و اعتیاد!

اگر از هم جدایمان کنند شک نکن که میمیریم!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387 ساعت  12:48 بعد از ظهر  توسط  کامران  |