و من میدانم
و در دانستنم
برگ از برگ نمی جنبد
و جهان با تمام اندوه و اظطرابم
بر مدار او می کردد و بس !
حسین پناهی
عزیز دلمان
چند سالی پیش که مثل برق گذشت
تنهایمان گذاشت !
۱۷ شهریور !
حسین جان به یادت هستیم
و دوستت داریم !
و کاش هرگز از پیش ما نمی رفتی ...
-----------------------------------------------
جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید !
دوباره و ناگهان !
عاشق دختر گل فروش سر چهار راه
که با عشق گلهایش را
ارزان می فروخت !
و دلش را به لبخندی ناب...
به سلامتی لبخندت!
میخواهم جرعه جرعه اشکهایت را
از روی ساحل گونه ات بنوشم.
من به نوشیدن شراب شور اشکهایت دائم الخمرم!
و تو به گریه معتاد!
من و مستی دوقلوهای بهم چسبیده ایم...
وتو و اعتیاد!
اگر از هم جدایمان کنند شک نکن که میمیریم!