تاک!
ساعت می گذرد.
ساده...
راستی خبرت بدهم
خواب دیدم خانه ای خریدم!
بی پرده
بی پنچره
بی در
بی دیوار!
هی بخند...
یه متال مثل اون!
وقتی به هم گره خوردیم،
کسی دیگه نمیتونه گره مون رو باز کنه...
جون تو...

جرعه جرعه ی این فنجان کوچک قهوه
بر روی بی خوابی ام سر پوش می گذارد!
باز ماندن چشمانم
می شود پنجره ای باز
و روشن برای اندک تفکری به تو
آه...
یاد تو که می آید
چشمان من است و
خواب است و
ساعت زنگدار که هفت صبح را نشانه می رود!
As the truth in love
Ill take it over freedom any day
It brings me ever an this time to my knees
An on my knees I run away