تبليغاتX
یادداشت های پراکنده
همیشه از آخرش می ترسم.

می ترسم همش دروغ باشه...

یه بازی که ته نداره برای من

نه برای اون!

نمیدونم...

فکرهای بی جای انتظار

لعنت بر شما!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 ساعت  3:47 بعد از ظهر  توسط  کامران  |