تبليغاتX
یادداشت های پراکنده
پشت كرده اي به من...
آري پشت كرده اي به من زيرا باز هم كلاغ هاي بي پروا
خبر كشيدن سيگار را به گوش تو رسانده اند!
كلاغ ها منم...
نمي توانم نگويم آنچه مرا در برابر نبودنت به ابتذال مي كشاند...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388 ساعت  9:50 قبل از ظهر  توسط  کامران  | 

بوی کاه گلی خانه های نزدیک توی دماغم است!

توی دماغ بزرگم است که اکنون فصل فوران احساساتش است...

...

اما رضایت دارم

با این دماغ بزرگ

بوی تو را اگر آن سر دنیا هم باشی

می توانم استشمام!

می توانم ادراک!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 ساعت  10:29 قبل از ظهر  توسط  کامران  | 

هیچ...

یک هیچ بزرگ و توخالی!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388 ساعت  9:55 قبل از ظهر  توسط  کامران  |