تبليغاتX
یادداشت های پراکنده

تنهایم در جاده ای تاریک و ساکت

 

صدای کشیده شدن کفشانم بر زمین ،

 

تا پایان همراهی ام می کنند .

 

این سر گیجه ی لعنتی هم امانم را بریده است .

 

به یاد تو می افتم

 

و لبخندی که پر از درد است بر لبانم نقش می بندد

 

روی پله های کنار دیوار می نشینم و

 

این آرامش کوه است که دردم را التیام می دهد

 

ولی هیچ چیز،

 

جای صدای خنده های تو را در ذهنم پر نمی کند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت  1:24 بعد از ظهر  توسط  کامران  |