صدای کشیده شدن کفشانم بر زمین ،
تا پایان همراهی ام می کنند .
این سر گیجه ی لعنتی هم امانم را بریده است .
به یاد تو می افتم
و لبخندی که پر از درد است بر لبانم نقش می بندد
روی پله های کنار دیوار می نشینم و
این آرامش کوه است که دردم را التیام می دهد
ولی هیچ چیز،
جای صدای خنده های تو را در ذهنم پر نمی کند .